ببخش مادرم...
مادرم مرا ببخش...
درد بدنم بهانه بود!!!
کسی رهایم کرده...
که صدای بلند گریه هایم
اشکهایت را دراورد...
مادرم مرا ببخش...
درد بدنم بهانه بود!!!
کسی رهایم کرده...
که صدای بلند گریه هایم
اشکهایت را دراورد...
اگه بهش زنگ میزنی رد میکنه...
اگه بهش میگی دوست دارم و اون فقط لبخند میزنه...
اگه شبا بدون شب بخیر گفتنت خوابش میبره...
اینا ینی تاریخ انقضای تو تو دلش تموم شده...
این یه قانونه!!!!
با قانون آدما نجنگ غرورت له میشه!!!!
یک روز...
من سکوت خواهم کرد...
و تو ان روز....
برای اولین بار مفهوم (دیر شدن ) را خواهی ف
همید!!!!
عشولی سوگیلی جانان اولاسان ایستمیرم
بیرده گوز یاشی توکوب کویینه گلمم گوزلیم
گوروب احوالیمی خندان اولاسان ایستمیرم
بی وفالیقدا بوتون عالمه مشهور اولدون
سن اگر حوریه قیلمان اولاسان ایستمیرم
وورموسان سینه مه مین یاره کیفایت می منه
بو سینیق کونلومه درمان اولاسان ایستمیرم
بی وفاسان دییلم راضی اولندن سونرا
قبریم اوستونده نگهبان اولاسان ایستمیرم
پیس گونومده منی سالدون نظروندن گتدون
یاخشی گونده منه میهمان اولاسان ایستمیرم
سوگیلیم قدریمی هچ بیلمدون اینجیتدون منی
اله کی اولسم پشیمان اولاسان ایستمیرم...
بی آنکه بداند حق است یا ستم...
میکنیم!!!موجوداتی که
تنها با بی محلی آدم میشوند!!!
کنی
احتمال شروع یک رابطه احمقانه
بیشتر است!!!
را خراب نمیکند...
من از سکوت موریانه میترسم!!
لبخند بزن!!!
تا به بردش شک کنه...
رفته!!!!
خدایا!!!
اگر روزی از عرشت به زیر آیی ولباس فقر بپوشی و برای لقمه نانی
غرورت را به پای نامردان بشکنی به زمین و آسمان کفر میگویی...
نمیگویی!!!!
اگر در ظهر گرماگیر تابستان تن خود را به سایه دیوار بسپاری و قدری
آن طرفتر کاخ های مرمرین بینی زمین و آسمان را کفر میگویی...
نمیگوئئ!!!
خدایا ...خالقا... بس کن جنایت را...ظلمت را...
تو خود سلطان تبعیضی ...تو خود یک فتنه انگیزی...
اگر در روز خلقت مست نمیکردی
یکی را هم چو من بدبخت...یکی را بی دلیل آقا نمیکردی جهانی را
چنین غوغا نمیکردی!!!
خدایا... خالقا بس کن جنایت را!!!!!!!!
نه اینکه یک تیغ برذارد و رگش را بزند...
نه
قید احساسش را میزند!!!!!
شد
باید رفت!!!!!!!!!!!!!!
هزار خطبه که بخوانند باز هم
هرزگیست!!!!!
خدایا!!!!!!
تورا عاشق دیدم و غریبانه عاشقت شدم....
تورا بخشنده پنداشتم و گناهگار شدم....
تورا وفادار دیدم و هر کجا که رفتم برگشتم...
تورا گرم دیدم و در سردترین لحظات به سراغت آمدم...
تومرا چه دیدی که وفادار ماندی؟؟؟؟
خوابانده ام...
می آیی ..عاشق میکنی.. محو میشوی.. تا فراموشت کنم
دوباره می آیی تازه میکنی خاطراتت را باز هم محو میشوی....
براستی که سراب از تو باثبات تر است!!!!
این روزها جای تو را با عروسکی پر میکنم که همانند توست
مرا دوست ندارد
احساس ندارد
اما هرچه هست
دل شکستن بلد نیست!!!!!
نصیحت چارلی چاپلین به دخترش:
دخترکم: بعد از هم آغوشی عشق را نسنج.
هیچ مردی در رختخواب بد اخلاق نیست!!!
اما...
تو صدایم کن
برمیگردم!!!!
ترس من از گم شدن نیست
از گرفتن دستی است که بی بهانه رهایم کند....
دوره ارزانیست!
دل ربودن ارزان! دل شکستن ارزان!
دوستیها ارزان! دشمنیها ارزان!
و شرافت ارزان! تن عریان ارزان!
آبرو قیمت یک تکه نان و دروغ از همه چیز ارزانتر!!
قیمت عشق چقد کم شده است!!!!!!!!!!!
کمتر از آب روان
وچه تخفیف بزرگی خورده
قیمت هر انسان!!!
خوب میدانم که اینجا جمعه بازار است...
و دیدم عشق را در بسته های زردو کوچک نسیه میدادند...
در اینجا قدر نشناسند مردم!!!
شعر حافظ را به فال کولیان اندازه میگیرند...
نیا باران!!!
زمین جای قشنگی نیست...
گفتم نمیشنوم...
و امروز که به آرامی گفتی
دوستت ندارم...
گفتم هییییس
چرا داد میزنی!!!!!
و درد دل با غریبه مجازی...
نسل جمله های کوروش و دکتر شریعتی.. نسل کادوهای یواشکی...
نسل ترس از رقص و نور ماشین پلیس...
نسل سوخته!! نسل من نسل تو....
یادمان باشد هنگامی که به جهنم رفتیم بین عذاب هایمان بگوییم...
یادش به خیر دنیای ما هم همینطور بود!!!
گر تو درد عاشقی را میکشیدی...
تو هم زهر جدایی را به تلخی میکشیدی....
اگر چون من به مرگ آرزویت میرسیدی...
پشیمان میشدی از اینکه عشق را آفریدی...
خداوندا!
بگو هرگز سفر کردی؟؟؟
سفر با سختی و خون و جگر کردی؟؟؟
کسی را بدرقه با چشم تر کردی؟؟؟
نکردی!!
بارالاها
با کدامین تجربه بر ما نظر کردی؟؟؟