دلگیرم......


پس تو هم بلد بودی دلیل گریه شوی؟؟؟


تو هم تبحر شکتن داشتی؟؟؟


نمیدانستم........


چ حالی داشتی امروز ملتمسانه برای بودنت


ماندنت


نرفتنت گریه میکردم؟؟؟؟


خوشحال بودی؟؟؟


هه...........


چطور میتوانی اینگونه باشی؟؟


چقدر احمق بودم گمان میکردم دوستم داری


باورت کردم


دنیایم شدی


چرا؟؟؟


بدون من اینگونه سخت بود؟؟؟


با دروغ؟؟؟


دوستت داشتم.....


چقدر شکستی مرا


وجودم را


شخصیتم را


به چه دلیل؟؟؟


نمیبخشمت..............

داغ میگذارم بر دلی که


بی هوا عاشقی کند...................

دیگر سکووووووووووووت!!!!!!!!!!!!


 سکوت میکنم دیگر تمام احساسم را


مخاطب خاصم بودی یادت می آید؟؟؟


گل گندمت بودم.......


دلت برایم تند تند تنگ میشد!!!!!!!!!


گفتم تو هم تنهایم میگذلری


باورت شد؟؟؟؟


باورت شد تو هم مانند دیگران بودی؟؟


توهم خیانت میکردی؟؟؟


توهم شکستن را از بر بودی؟؟؟


باورت شد!!!!!!!!


از مقایسه ام لجت میگرفت!!!


به دلت چه میگویی؟؟؟


به زبانی ک ابراز علاقه میکردی


به چشمانی ک معصومانه نگاهم میکرد


ب دستانی ک لمسم میکرد.......


چه میگویی؟؟؟


2روز پیش عاشقم بودی ...


حال غریبه ای !!!


حسرت بر دلم گذاشتی مخاطب خاص من....


همینجا اولین بار برات نوشتم دوستت دارم


اینبار چه بنویسم؟؟؟


به خدا میسپارمت؟؟؟


مواظب خودت باش؟؟؟


فراموشم نکن؟؟؟


چه بگویم؟؟


به یکباره چه شد ؟؟


من همان دخترم  همان دختری


ک گفتی آرزوی داشتنت را داشتم


انقدر زود دلت را زدم؟؟؟


چه میخواستی که نداشتم؟؟؟


نبودم؟؟؟


نکردم؟؟


تنها به اندازه هوس مهم بودم برایت؟؟؟؟؟؟


وای بر تو.......





حسرت...


چقد زیبا میرقصیدند ....


نگاه عاشقانه داماد به عروسش


روزی تو هم با من چنین رویایی داشتی!!!


لباس عروس بر تنم میپوشاندی


برایم آهنگ میزدی


با من میرقصیدی!!!!


مرا خانومم میخواندی.....


جانم از زبانت نمی افتاد!!!


چقدر برایم حسرت است دیدن


عروس و داماد.....


چقد رویا میبافتیم.....


زندگیمان یادت می آید قرار بود


چگونه باشد؟؟؟


دیگر به که چنین قولهایی داده ای؟؟؟


یعنی او هم مانند من  با


دیدن لباس عروس غصه دارمیشود؟؟؟


یادت است شبها بدون شنیدن صدایم


خوابت نمیبرد؟؟


صبح ها خودت بیدارم میکردی؟؟


چه شد؟؟؟


آن هم به یکباره!!!!


من عوض شدم یا دنیای تو؟؟؟


چندسال این حسرت لعنتی قرار است


 داغونم کند؟؟؟


چندسال...................











گذشت......



گذشت......خاطراتم باتو!!!!!


گذشت........خنده هایم باتو!!!


گذشت.....آن همه از خود گذشتگی


روزی گرفتن دستانم آرزویت بود


چه ساده گذشت!!!


چه ساده گذشت....انتظارهایت برای دیدنم


ساعتها تماسهایت برای شنیدن صدایم!!!


روزهای خوبم چ ساده گذشت....


ارزان نبود ماندنت....


ماه ها صبر کردی!!!!


چه ساده ارزان رفتی!!!


به چه قیمتی آتش زدی بودنم ر؟؟؟


پاکیم را!!!


خواستنم را!!!


ماندنم را!!!


وفایم را!!!


به چه قیمتی؟؟؟


گذشت ....به قیمت دخترانگیم گذشت


به قمت پاکیم گذشت...


به قیمت تمام این "من" بودنم گذشت!!!


گذشت...................................



قدم میزنم............



قدم میزنم در خیالم........


بودنت را هزاران بار مرور میکنم!!!!!


آمدنت را.......ماندنت را..........


و رفتنت را!!!!!!!!!!


گاهی وجودم چون غروب جمعه دل گیر است!


آنقدر ک اطرافیانم کلافه میشوند...


گاهی آنقدر در لاک تنهاییم میمانم ک


گذر ثانیه ها....دقیقه ها...ساعتها


هم مرا ب خود نمی آورد!!!


هرچه فکر میکنم جوابی برای کارهایت ندارم!!


شکایت؟؟؟


نه نمیکنم...........


بعضی ها نباید باشند...


بودنشان همه جا را ب گند میکشد


مانند تو ک بو دنت همه زندگیم را ب گند کشید!!!!



زخم کهنه...........


زخمم کهنه است اما...


چرابازهم باهرخاطره ای میشکنم؟؟؟؟


میگویند گذرزمان درستت میکند!!


خنده دار است !!!!


گذر زمان دارد نابودم میکند!



یکبار فقط یکبار ...


باورت کردم!!!!


چه شد؟؟؟


هنوزهم دستانم یخ میکند


مانند عشقت!!!!


چ ساده یخ کرد


چشمان آن غریبه ...


معصوم تراز عمق نگاهم بود؟؟؟


ک دنیایم راچنین


قربانیه هوست کردی!!!!



یادگاری.....



شب است ...


باز هم بیدای!!!


دل تنگی!!!


تنهایی!!!


تمام یادگاریهایت!!!!!!!!


هه................


اینها با وفاترند...


زبان نداشته باشند


شرافت ک دارند!!!!


نمک نشناس نیستند


خیانت نمیکنند!!!!!!!!!!!!


چقدر دلم میخواست یادگاریهایت


را دور بریزم..........


از این یادگیریت ب چندین نفر داده ای؟؟؟


چندنفر مانند من تباه شدند؟؟؟


چندنفرمانند من  دعای نمازشان


نفرین توست؟؟


میگویند تلافی میشود


چوب خدا صدا ندارد!!!


قبول گیریم تلافی شود....


چه چیز ب من باز میگردد؟؟؟؟


خنده هایم؟؟؟


شیطنتم؟؟؟


افکار پاکم؟؟؟


کدامش؟؟؟


عشقت برایم گران تمام شد...........


من با زندگیم تاوان دادم!!!!!!!!!!!



درک نمیکند!!!!!!



درک نمیکند دلتنگیهایم را!!!!


وسعت تنهایی هایم را...


درک نمیکند بی کس شدنم را!!!!!


نیاز ب داشتن هم نفسم را...


درک نمیکند عمق چشمان خسته ام را!!!


درک نمیکند دل شکسته ام را....


همراه زورکی ام تا به کی تظاهر ؟؟


خسته شو دیگر توانی در برم نیست!!!!



هنوز همانم............



هنوز همانم ..............


رفتنت چیزی از"" من"" بودنم کم نکرد....


هنوز هم همان عادتهای گذشته را دارم...


هنوز راه میروم!!!!


حرف میزنم!!!!!


غذا میخورم!!!


نفس میکشم!!!


لبخندم؟؟؟؟


میپرسی لبخندت چه شد؟؟؟


هه!!!!!!!!!!


صبر نکردی بگویم.........


تنها تغییرم همان است..........لبخندم


محو شد از لبهایم!!!!


وسالهاست منتظر بازگشتش پیرم کرد


این خنده لعنتی


دیگر بازنمیگردد.......!!!!!!!!!!!