کفر....
خدایا!!!
اگر روزی از عرشت به زیر آیی ولباس فقر بپوشی و برای لقمه نانی
غرورت را به پای نامردان بشکنی به زمین و آسمان کفر میگویی...
نمیگویی!!!!
اگر در ظهر گرماگیر تابستان تن خود را به سایه دیوار بسپاری و قدری
آن طرفتر کاخ های مرمرین بینی زمین و آسمان را کفر میگویی...
نمیگوئئ!!!
خدایا ...خالقا... بس کن جنایت را...ظلمت را...
تو خود سلطان تبعیضی ...تو خود یک فتنه انگیزی...
اگر در روز خلقت مست نمیکردی
یکی را هم چو من بدبخت...یکی را بی دلیل آقا نمیکردی جهانی را
چنین غوغا نمیکردی!!!
خدایا... خالقا بس کن جنایت را!!!!!!!!
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۱/۰۶/۲۰ ساعت توسط negar
|
سلام نوشته های این وب حاصل تنهاییامه و باقیه مطالبو از روی علاقه براتون گذاشتم. مرسی که یه سری به خلوتگام میزنین تو دلتنگیام سهیم میشین