مرگ...
پادشاهی در یک شب سرد زمستانی
در کاخ به یکی از نگهبانان برخورد گفت
سردت نیست؟؟؟؟
نگهبان گفت عادت دام
پادشاه گفت میگویم برایت لباس گرم بیاورند
شاه فراموش کرد صبح جنازه نگهبان را پیدا کردند
که روی دیوار قصر نوشته بود
من سالها به سرما عادت داشتم
وعده لباس گرمت مرا از پا دراورد...!!!
در کاخ به یکی از نگهبانان برخورد گفت
سردت نیست؟؟؟؟
نگهبان گفت عادت دام
پادشاه گفت میگویم برایت لباس گرم بیاورند
شاه فراموش کرد صبح جنازه نگهبان را پیدا کردند
که روی دیوار قصر نوشته بود
من سالها به سرما عادت داشتم
وعده لباس گرمت مرا از پا دراورد...!!!
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۱۰ ساعت توسط negar
|
سلام نوشته های این وب حاصل تنهاییامه و باقیه مطالبو از روی علاقه براتون گذاشتم. مرسی که یه سری به خلوتگام میزنین تو دلتنگیام سهیم میشین