مادرم.........
چ شبهایی ک آغوش مهربانت مادرم
پناه تمام غمهایم بوده.....
چ بغضها ک از چشمان زیبایت
دور ماند مادرم......
بی صدا شکستم تا شکستن تورا نبینم....
باصدای خنده منه غبار گرفته
گویی دوباره متولدمیشوی!!!
چ روزهایی ک دیدن تارهای سپید بین
موهای زیبایت دنیایم را پریشان
میکرد....
چقدر غصه میخوردم وقتی با گریه هایم
غصه دارت میکردم....
غمهایم را ب دوش میکشیدی میشکستی
تا مرا غصه دارنبینی!!!
چگونه جواب دهم مهربانیت را؟؟؟
هر آهی ک میکشیدی دنیایم ویران میشد!!!
چشمانم را خاک پاهایت میکنم مادرم
قدم بگذاربرچشمانم قدمهای تو
برایم خودبهشت است!!!
دستانت را روزی هزاربار میبوسم
تو لایق پرستشی مادرم الهه ی زیبای من
خدا هم لایقت دانسته ک بهشت را ارزانیت
داده!!!!!!
مادربهشتیم دوستتدارم......
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۶/۲۸ ساعت توسط negar
|
سلام نوشته های این وب حاصل تنهاییامه و باقیه مطالبو از روی علاقه براتون گذاشتم. مرسی که یه سری به خلوتگام میزنین تو دلتنگیام سهیم میشین