چ شبهایی ک آغوش مهربانت مادرم


پناه تمام غمهایم بوده.....


چ بغضها ک از چشمان زیبایت


دور ماند مادرم......


بی صدا شکستم تا شکستن تورا نبینم....


باصدای خنده منه غبار گرفته


گویی دوباره متولدمیشوی!!!


چ روزهایی ک دیدن تارهای سپید بین


موهای زیبایت دنیایم را پریشان


میکرد....


چقدر غصه میخوردم وقتی با گریه هایم


غصه دارت میکردم....


غمهایم را ب دوش میکشیدی میشکستی


تا مرا غصه دارنبینی!!!


چگونه جواب دهم مهربانیت را؟؟؟


هر آهی ک میکشیدی دنیایم ویران میشد!!!


چشمانم را خاک پاهایت میکنم مادرم


قدم بگذاربرچشمانم قدمهای تو


برایم خودبهشت است!!!


دستانت را روزی هزاربار میبوسم


تو لایق پرستشی مادرم الهه ی زیبای من


خدا هم لایقت دانسته ک بهشت را ارزانیت


داده!!!!!!


مادربهشتیم دوستتدارم......