نامه دوباره...
نامه دوباره
بازم سلام نازنینم دلبر قصه های من
شاهزاده قصر سفید شاه ماهیه دریای من
فکر کردی که با رفتنت دیگه برات شعر نمیگم
فکر کردی تنهام بذاری من بی خیال تو میشم
نه ماه من این فکرارو هیچوقت نکن
این که به یادت نباشم حتی خیالشم نکن
درسته که دوری ازم اما دلت پیش منه
عشق تو هرجا که باشی همیشه تو خیالمه
دلم برات تنگ شده و نمیدونم چیکار کنم
همش بهونه میگیره باهاش چجوری تا کنم
میدونی مجنون شدی و منم شدم لیلیه تو
هرجا که میخوای میکشی این دل بیچاررو تو
یادت همیشه قلبمو ازتپش اروم میکنه
شنیدن صدای تو دنیامو ویرون میکنه
چندساله که چشای من منتظرن به راه تو
پس کی باید تموم بشه فاصله بین منو تو
نفسام دیگه سنگین شده چشام دیگه سو نداره
بدون تو هم نفسم هیچ چیزی معنا نداره....
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۰/۱۱/۲۵ ساعت توسط negar
|
سلام نوشته های این وب حاصل تنهاییامه و باقیه مطالبو از روی علاقه براتون گذاشتم. مرسی که یه سری به خلوتگام میزنین تو دلتنگیام سهیم میشین