خسته شدم...

خسته شدم ازبودن در انتظار

خسته شدم از غصه های بیشمار

خسته شدم از اینکه هی بهت میگم دوست دارم

خسته شدم از اینکه هی بهم بگی دوسم ندار

اخه بیوفای قه های من چیکار کنم

عشقتوازتوی قلبم چجوری رهاکنم

دوس دارم داد بزنم تموم عالم بدونن

دیگه ا ز طرز نگات رنگ چشات خسته شدم

دیگه انقدر که گفتم من میخوام باتوباشم

شاید باورت نشه دیگه ازبودن باتوام دیگه خسته شدم

یه زمانی عاشق خنده های نازت بودم

میدونی دیگه از خنده هرچی عاشق خسته شدم

یه روزی چشام به دربودمنتظر تاکه بیای

دیگه فرقی نداره بخوای بیای یا که نیای

توخیال کردی که من همیشه عاشق میمونم

نه گلم خیال خامه دیگه ازخیالتم خسته شدم

دیگه حتی نمیخوام برای تو دعاکنم

راسشو بخوای دیگه از دعاتم خسته شدم

اخه من شکایت بدیهاتو به کی کنم

به جون خودت قسم به اون خدات خسته شدم...